آینه دل

روزهای انتظار چه عاشقانه مرا می شکند و تو چه سرد از من عبور می کنی

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٤ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوستت دارم حتی یه لحظه شک نکن...
 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

                                              اگه خرابی خرابتم

                                                                                اگه مستی شرابتم

                      اگه هستی کنارتم

                                                 اگه نیستی به یادت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم

ازبوسه های نشکفته ام
بنو یسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن

بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام

بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم

من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

زندگی یعنی عشق

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم

دلت را می بویند

مبادا شعله ای درآن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین

عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

 آتش را

به سوختبار سرود و شعر

فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

آنکه بر در می کوبد

شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

تو را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساطوری

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

شعری از خودم البته با یکم کمک از" شب سرد"  احمد شاملو

شب تلخی است و من افسرده

اشک سردی است و چشمی مرده

عشق پاکی است و قلبی خسته

شب من منتظر صبح سپید

اشک من پیشکش خوبی تو

عشق من دستخوش باد هوا

می روم تنها تا خاطره ها

می سرایم غزلی از سر عشق

چشمهایم , دستهایم تو را می طلبند

تو بیا با من , تنها تو بخوان

غزل عاطفه ها

بنوازیم من و تو

ساز این هستی را

تا که مردم بدانند همه

من و تو همسفریم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد .

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جویبار آهن در من می گذرد .

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون دریایی از پولاد و سنگ در من می گذرد .

در گذرگاه نسیم سرودی دیگر گونه آغاز کردم .

در گذر گاه باران سرودی دیگر گونه آغاز کردم .

در گذر گاه سایه سرودی دیگر گونه آغاز خواهم کرد .

 نیلوفر و باران در تو بود 

خنجر و فریادی در من . 

فواره و رویا در تو بود

تالاب و سیاهی در من  .

در گذر گاه ات سرودی دیگر گونه آغاز کردم ...

من برگ را سرودی کردم

سرسبزتر  ز بیشه.

من موج را سرودی کردم

پر نبض تر  ز انسان .

من عشق را سرودی کردم

پر طبل تر ز مرگ .

سر سبز تر ز جنگل

من برگ را سرودی کردم .

پر  تپش تر ز دل دریا

من موج را سرودی کردم .

پر طبل تر از حیات

من مرگ را سرودی کردم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

تو روی شاخه ای , روی بالاترین شاخه !  می درخشی , مثل روشن ترین ستاره در تاریک ترین قسمت شب . بچینمت؟؟

دستهایم را دراز می کنم به سویت ,

دستهایم را می برند ! به جرم لمس تو ,  به حکم ممنوعه بودنت !

از درد به خود می پیچم ! به من نگاه می کنی ! چشمهایت ! واااااااای !چشمهایت زیرورو می کند تمام بی تو نا تمام وجودم را , وحسرت ... تنها حسرت در نگاهم موج می زند !

می خندی , چه خنده ی شیرینی ! و آتش می زنی تمام نداشته  دلی را که از من ربودی , وهنوز نگاهم به توست که در چشمهایم میله می زنند , نگاه پر از تماشای تو از حدقه ی چشمهایم بیرون می ریزد ! کور می شوم ! فدای سرت !

بی دست , بی لمس , بی چشم , بی نگاه ... هنوز بوی تو در مشامم پیچیده اما ... آتشم می زنند, بوی دود , بوی خون ,  بوی سوختن , بوی مردنم ... فریادت می زنم ! نامت در گلویم می پیچد ! حنجره ام برای آخرین بار فریادت می زند و هنوز آخرین هجای نامت به پایان نرسیده که سرب داغ در گلویم می ریزند !

دیگر رمقی نمانده , نه - برای دوست داشتنت , نه - برای عاشق نبودن ! فقط برای زنده ماندن ...

صدای قهقهه می آید ! و تو هنوز آن بالایی ! روی بالاترین شاخه ! زیبا, مغرور, سرد ...

و جسد نیمه مرده ام را درون چاله ای می اندازند , رویم خاک می ریزند و برگ های مرده مدفون ترم می کنند ...

باران می گیرد ! کسی انگار میان آسمان ها صدای تپش های قلب نیمه کاره ام را می شنود و دلش به حالم می سوزد ! هنوز قلبم به یاد تو می زند , فریاد می زند , ضجه می زند ,  صدا می زند !

تو بی خیالی , فکر می کنی من مرده ام ... هنوز قلب من می زند , هنوز باران می بارد ... و هنوز تو ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |

برای تو می نویسم که بونت بهار و نبودنت خزانی سرد است .

تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند .

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد .

تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم .

آنگاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم .

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم .

ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت

را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد

که مرهمی شود برای دلتنگی هایم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نریمانی نظرات () |
دانلود نرم افزار پيچك دات نت